تبلیغات اینترنتیclose
شمع و مرد ( نادر نادر پور )
پیچک (نادر نادر پور )
شعر و ادب پارسی
شمع و مرد ( نادر نادر پور ) ( مجموعه از آسمان نا ریسمان (3) , )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:06 تعداد بازديد : 411 |

شمع و مرد

 

مردی که سر نهاده به زانو
زانوی غم گرفته در آغوش
شمع خمیده ای است که ناگاه
در اشم خویشتن شده خاموش
این گردنی که گم شده در تن
وان دیده
ای ک نور سحر داشت
روزی غرور برتری اش بود
روزی به آفتاب نظر داشت
سودای او که فتح جهان بود
چون برفی از درخت ، فرو ریخت
گویی شکوفه های مرادش
از هول باد سخت ، فرو ریخت
خوب و بد آنچه داشت ، ز کف داد
جز جسم پیر و جان جوان را
از مهر و مه به وام طلب کرد
چشمی به روز و شب نگران را
روز آمد و سپیده دمش را
بر تار تار موی وی افشاند
شب ، رنگ طره ی سیهش را
در چشم آرزوی وی افشاند
سودای او ، همیشه زیان داشت
سودا و سود ، از دو نژادند
او را چنانکه بود ، ندیدند
او را چنانکه خواست ، نزادند
با او بگو چگونه بگرید
آه ای شب گریسته در خویش
کی می تواند این هنر آموخت
این گوشه گیر زیسته در خویش ؟
 
  نادر نادر پور



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت