تبلیغات اینترنتیclose
سفری در سحر ( نادر نادر پور )
پیچک (نادر نادر پور )
شعر و ادب پارسی
سفری در سحر ( نادر نادر پور ) ( مجموعه از آسمان نا ریسمان(2), )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:03 تعداد بازديد : 435 |

سفری در سحر

 

 و نسیم به آرامی از غروب گذشتیم
خزان برهنه تر از اسب ، در بیابان تاخت
پرندگان هراسان به آشیان رفتند
درخت شیفته در بازوی نسیم آویخت
من از درخت ، شکایت به روستا بردم
به روستا گفتم
چرا درخت که با خاک و دوستی دارد
دل از نسیم ربوده ست و همنفس با اوست ؟
به خنده گفت : رفیق
درخت ، بوی بهار از نسیم می شنود
ولی نسیم ، نسیم
همیشه بوی غریب هزار کس با اوست
کلام دلشکن روستا جواب نداشت
من و
نسیم به آسانی از جواب گذشتیم
سحر در آینه ی شسته ی چمن تابید
من و درخت نگاهی به یکدیگر کردیم
پرندگان به سلام ستاره ها رفتند
من و نسیم به سوی افق سفر کردیم
من و نسیم ، سرافکنده از درخت گذشتیم
 
 نادر نادر پور



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت