تبلیغات اینترنتیclose
پیچک (نادر نادر پور )
پیچک (نادر نادر پور )
شعر و ادب پارسی
گشت و بازگشت ( نادر نادر پور ) ( مجموعه از آسمان نا ریسمان (3) , )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:18 تعداد بازديد : 480 |

گشت و بازگشت

 

سفر به دهکده ی سبز کودکی کردم
سفر به سایه ی پروانگان در آتش ظهر
سفر به قوس قزح های زیر بال ملخ
سفر به خلوت بارانی شقایق ها
دوباره در تن ده سالگی فرو رفتم
دوباره ، کودکی از دورها صدایم کرد
تمام شادی خورشید در نگاهم ریخت
به راز روشنی چشمه آشنایم کرد
به چشم کودک ده ساله ای که من بودم
هنوز ، خانه ی ما رو به چارسوی جهان
دریچه هایی با شیشه های آبی داشت
هنوز ، ابر از آن می گذشت و بر می گشت
حیاط سبزش ، آفاق آفتابی داشت
هنوز ، برگ شقایق ، بریده ی لب بود
هنوز ، ساق پنیرک ز شیر می رویید
هنوز ، خطمی قیفی برای باران بود
هنوز ، اردک ، از آبگیر می رویید
هنوز ، روح گل از چشم روشن شبنم
به آفتاب نظر می کرد
ستاره در قفس شاخه ها نفس می زد
سپیده بر شتر کوه ها سفر می کرد
هنوز سنجاقک
هوانورد هراس آور بیابان بود
فرودگاهش ، اطراف جویباران بود
هنوز ، دست زدن پیشه ی سپیداران
هنوز ، پیر شدن شیوه ی چناران بود
به چشم کودک ده ساله ای که من بودم
شب دراز مترسک ها
در آن سکوت بیابان همیشه وحشت داشت
همیشه تیز تلگراف ، پای در گل بود
همیشه سیم ، به قدر نسیم ، سرعت داشت
هنوز ، دخترک خوشه چین ، عروسک بود
عروسکی که در انبوه کاه می خوابید
هنوز ، آینه ، خورشید کاکلی ها بود
شعاعش از کف دستم به ماه می تابید
هنوز ، عشق نخستین نمی شناخت مرا
ولی چراغش در پشت ذهن من می سوخت
هنوز ، چهره ی معصوم ناشناخته ای
نگاه منتظرش را به چشم من می دوخت
دیار کودکی ام را قدم زنان دیدم
در آن قلمرو اوهام ، دربدر ، گشتم
فضای خانه ، تهی از صدای مادر بود
به کوچه آمدم و در پی پدر گشتم
ازین دو گمشده ی خود ، نشان چه دیدم ؟
هیچ غباری از سم اسبی
که در افق می تاخت
تمام دهکده را آشنا گمان کردم
از آن میانه ، دریغا ! یکی مرا نشناخت
دیار کودکی ام ، سرزمین دوری بود
که چون سراب ، درخشید و سوی خویشم خواند
دوباره ، شیطان ، حوا ، خدای بی همتا
کدام یک؟ نتوانم گفت
ازآن بهشت دل آسودگی برونم راند
 
 نادر نادر پور



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
نگاه عاشقانه ای به درخت ( نادر نادر پور ) ( مجموعه از آسمان نا ریسمان (3) , )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:17 تعداد بازديد : 809 |

نگاه عاشقانه ای به درخت

 

عطر تن درخت
 اندام نازنین بلندش
گرمای عاشقانه ی خونش
پستان غنچه اش
ساق خوش کشیده ی موزونش
در من ، بهار سبز نوازش را
بیدار می کند
گویی در انحنای کمرگاهش
در تنگنای جامه ی کوتاهش
یک چشم یا دهان
یا زین دو مهربانتر : یک دل
یک آشیان کوچک پنهان
سرچشمه ی طلوع و تولد
لبریز از محبت خورشید
با من حدیث شیفتگی را
تکرار می کند
من ، عاشق جمال درختم
دردش بهجان عاشق
من باد
اندیشه اش موافق من باد
 
 نادر نادر پور



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
موزه ( نادر نادر پور ) ( مجموعه از آسمان نا ریسمان (3) , )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:16 تعداد بازديد : 446 |

موزه

 

عابران رابنگر در شب شهر
کودک و پیر و جوان را بنگر
از کمر تا سرشان
 نیمه ی پیکرشان از سنگ است
 نیمه ی دیگر آن ، از رگ و پوست
 پایشان باز نمی ایستد اما لنگ است
چشم هاشان همه کور است و زبان ها همه لال
شهر این موزه ی تاریک بزرگ
پر ازین پیکره هاست
 سرشان مرده و پاشان زنده
نیمه ای از تنشان بی جنبش
نیمه ای جنبنده
شهر ، از آمدن و رفتنشان پر جنجال
 
 نادر نادر پور



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
معراج ( نادر نادر پور ) ( مجموعه از آسمان نا ریسمان (3) , )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:15 تعداد بازديد : 815 |

معراج

 

 پنجره ی بسته را به مشت شکستم
 در نفس تند آفتاب نشستم
 تیغه ی پولادی گداخته ای را
 محکم ، بر سینه ی برهنه نهادم
 روزنی از سینه
سوی قلب گشادم
 شاهرگش را به یک نهیب گسستم
 فریادم از گلوی خشک گذر کرد
 فریادم کوه را برید و تراشید
قلبم را چون تفی به خاک فکندم
خونم فواره زد به صورت خورشید
 
  نادر نادر پور



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
مدیحه ( نادر نادر پور ) ( مجموعه از آسمان نا ریسمان (3) , )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:13 تعداد بازديد : 794 |

مدیحه

 

میشه ، پاکی تو
همیشه ، پنجره ی بسته ای به روی غروب
ولی گشاده بر آفاق تابناکی تو
ستوده تر ز تو نشناسم ای ستوده ترین
 تو باز تیزپری
شکارگاه تو در آسمان سرخ خیال
قرارگاه تو بر فرق قله های غرور
 مرا به خطه ی خود بر ، مرا به خطه ی نور
 درین شما که خطاب منست و پاسخ تو
 تو یی نهفته که از راستی برهنه تر است
 مرا به چشمه ی آن سوی تن پذیره شوی
 کسی که آب چنین چشمه خورد تشنه تر است
من از زلال تو می نوشم ای حقیقت پاک
من از جمال تو می گویم ای جوانی نغز
بهار طبع تو از سنگ ها برآرد گل
نگاه تیز تو از پوست ها درآرد مغز
مگر نه یاد تو اندیشه های مجنون را
در آستانه ی شوریدگی رها می کرد ؟
مگر نه نام تو آن خوشه ی بنفش گل است
که هر بهار ، مرا با تو آشنا می کرد ؟
 پس این منم که به سوی تو می گشایم دست
مرا ز وسوسه ی این شب تهی بربای
 رهی که گام در آن می زنی ، به من بنمای
تو از تمامی این آسمان بلنداری
تو آرزو گریزی ، تو مژده ی سفری
همیشه ، پنجره ی بسته ای به روی غروب
ولی گشاده بر آفاق تابناکی تو
ستوده تر ز تو
نشناسم ای ستوده ترین
همیشه ، پاکی تو
 
 نادر نادر پور



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
ماه و آینه ( نادر نادر پور ) ( مجموعه از آسمان نا ریسمان (3) , )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:12 تعداد بازديد : 476 |

ماه و آینه

 

تو با جوانی من آمدی ، جوان باشی
بهار عمر منی ، کاش بی خزان باشی
بان دل به دعایت گشوده ام شب و روز
که ماهروی بمانی و ، مهربان باشی
تو در سیاهی شب ، شعله ی سپیده دمی
ز باد فتنه ی ایام در امان باشی
و ابر ، گریه کنان رفتم از برابر تو
که خواستم به صفا ، رشک آسمان باشی
و خود زلال تر از اشک چشمه ای ، ای ماه
 چرا نه آینه ی دلشکستگان باشی
در آسیای جهان ، گرد پیری ام به سر است
و ، ای عزیز سیه موی من ! جوان باشی
 گذشت روز و شبم غم فزود و شادی کاست
 تو کاش بی خبر از گردش زمان باشی
دعای نادر ت از چشم بد نگه دارد
بیا که نوگل این مرغ صبح خوان باشی
 
 نادر نادر پور



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
قصه ای کوتاه ( نادر نادر پور ) ( مجموعه از آسمان نا ریسمان (3) , )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:10 تعداد بازديد : 833 |

قصه ای کوتاه

 

هنوز کوچه جوان بود
هنوز در تن او شهوت بهار ، روان بود
هنوز در دل او بانگ گام ها ضربان داشت
هنوز نغمه گر او خروس نیمه شبان بود
کسی ز پنجره بیرون پرید
کسی ز خانه به دنبال او شتافت
کسی ز کوچه بر او بانگ زد : بایست ! بایست
دونده رفت
 دونده تیزتر از باد رفت
دونده ، گوش به فرمان نداد
صفیر تیر ، طنین افکند
تن دونده به خاک افتاد
چراغ ، سرخی خجلت را
به روی گونه ی خود حس کرد
عرق ز گونه ی آزرمگین او جوشید
دو برگ سبز جوان
دو دست بود ه روی چراغ را پوشید
 
 نادر نادر پور



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
طلوعی در شب( نادر نادر پور ) ( مجموعه از آسمان نا ریسمان (3) , )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:09 تعداد بازديد : 529 |

طلوعی در شب

 

حباب سینه ی تو
چنان زلال و درخشان بود
که روشنایی اش از دست من گذر می کرد
چنان به گرمی می تابید
که پنجه های مرا رسخ تر ز بر گ چنار
در آفتاب غروب خزان نشان میداد
به مویرگ ها خون می دواند و جان می داد
لبت ، بریدگی شعله بود در شب کوه
طلوع کنگره ی لاله بود از پس سنگ
تکان زنده ی تاج خروس در دم صبح
دو چشمت آینه داران آسمان بودند
دو چشم روشن و پاک
که ناز خفتنشان ، لرزه درختان را
در آبگیر
بیابان به یاد می آورد
لبم نشیب تنت را نفس زنان پیمود
چراغ خون تو در زیر پوست ، روشن بود
حریر پیکرت امواج روشنایی داشت
تنت پیام بهاران آشنایی داشت
پیام پونه ی سبزی که باد می آورد
و چشم دیگر تو
که راستایی دیگر داشت
که زخم خنجر بران بود
که گوی مردمکش
سرخ بود و نابینا
که پلک مژه اش را بر نظر می بست
در انزوای شبی دوردست پنهان بود
به انتهای تو نزدیک می شدم ، ناگاه
صدای شیهه ی ابسی فرا رسید از راه
ای بال زدن های کفترهای در چاه
صدای ناله ی نی های خیس در مهتاب
عبور زورقی از گرداب
و چشم دیگر تو
که
راستایی دیگر داشت
که زخم خنجر بران بود
پس از گذشتن من
بر آن دو راه که از یکدیگر جدا می شد
هنوز ، گفتی ، در انتظار مهمان بود
حباب سینه ی تو
همان زلال درخشان بود
 
 نادر نادر پور



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
صبحانه ( نادر نادر پور ) ( مجموعه از آسمان نا ریسمان (3) , )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:08 تعداد بازديد : 816 |

صبحانه

 

تمام زندگی صبحگاه من اینست
پس از گشودن چشم
در آب چشمه ی آیینه دست و رو شستن
پس از نیایش نور
سپیده دم را در زرده تخم خام زدن
نسیم تر را
با شیر تازه نوشیدن
پس از رهایی تن
خیال را به صعود پرندگان بستن
گسستن از همه
رفتن
به خویش پیوستن
 

 

 نادر نادر پور



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت
شهمات ( نادر نادر پور ) ( مجموعه از آسمان نا ریسمان (3) , )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 18:07 تعداد بازديد : 863 |

شهمات

 

بنگر این یغوله را از دور
 طاق هایش ریخته ، دروازه هایش رو به ویرانی
 پایه هایش ، آیه هایی از پریشانی
وصف آبادانی اش در داستان های کهن ،
مسطور
قصه ی ویرانی اش . مشهور
 مار در او هست ، اما گنج ؟
خانه های روشن و تاریک او ، چون عرصه ی شرطنج
سر ستون های نون بر خاک او ، چون مهره های کهنه ی این بازی شیرین
اسب و فیل و بیدق و فرزین
 هر یکی در خانه ای محصور
راستی ، آیا کدامین دست با این نطع بدفرجام بازی
کرد ؟
 یا کدامین فاتح اینجا ترکتازی کرد ؟
از تو می پرسم ، الا ای باد غمگین بیابانی
ای که آواز عزایت را درین ویرانه می خوانی
 آتشی ناچیز بود آیا که با او دشمنی ورزید ؟
یا زمین در زیر پای شوکت و آبادی اش لرزید ؟
بنگر این بیغوله را از دور
 هر چه می بینی در او
، مرگ است و ویرانی
عرصه ی جاوید آشوب و پریشانی
مهره ی شاهش ازین لشکرکشی ها ، مات
با چنین شطرنج نفرین کرده ی تاریخ
هیچ دستی نیست تا بازی کند ، هیهات
 

 نادر نادر پور



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد